السيد الطباطبائي

174

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

پس خداوند مستولى كرد بر آنان آن چه را كه خودشان بر خودشان مستولى كرده بودند . و آنان را مهمل و خوار گذاشت تا به طور ناخودآگاه بندگان و پرستندگان نفس خود شدند . اگر خداوند به رأى گرائى و اجتهاد شخصى آنان در اين گونه ادعاى شان ، راضى بود براى شان قرآن را كه براى فيصل امورشان است ، نمى فرستاد . و نيز كلام باز دارنده از خصلت شان ، نمى فرستاد « 1 » . و ( بر اين كه خداوند ) به اين روش راضى نيست ، استدلال كرديم با بعثت پيامبران با امور قيّم صحيحه ، و با اين كه خداوند برحذر داشته مردم را از امور مشكل ساز و فساد انگيز « 2 » . آن گاه انبياء و ائمّه را راهنمائى كنندگان به سوى خدا ، و باب هاى خدا و صراط خدا ، قرار داد كه آنان را به امورى رهنمائى كنند كه رأى و قياس راهى به آن امور ندارند . پس هر كس در صدد رسيدن به حقيقت آن چه كه در نزد خداست به رأى و قياس متوسّل شود ، نمى افزايد مگر دورى از خدا را . و پيروى نمى كند از هيچ پيامبرى « 3 » . و اگر عمرش طولانى باشد خلاف قول خودش را از ديگران خواهد پذيرفت حتى گاهى متبوع مىشود و گاهى تابع . در حالى كه ( در دوره اى كه متبوع بود ) آن چه را كه به وسيل رأى و قياس به دست مى آورد ، مانند وحى منزل از خدا ، مى دانست . و اين براى هر عاقل صاحب خرد ، دليل است كه اصحاب رأى و قياس راه شان خطا و دليل شان مردود است . و اختلاف در ( دور ) پس از پيامبران است نه در پيامبران .

--> ( 1 ) - اشاره به همان دو آيه است . ( 2 ) - يعنى عمل به رأى و قياس ، خود منشأ مشكل و منشأ فساد است . ( 3 ) - در متن « و لم يبعث » آمده ، ظاهراً اشكال در نسخه بردارى يا چاپى است و بايد « لم يتبع » باشد .